![]() |
![]() |
|
| من دلم سخت گرفتست ازین میهمانخانه ی مهمان کش روزش تاریک |
|
همیشه آدما تو زندگیشون یه جاهایی به نقطه پیک میرسند که وقتی از اون رد میشن اون طرف یه محیط جدید براشون فراهم شده حالا این نقطه پیک می تونه بالا یا پایین باشه اگه بالا باشه بعد از اون،یه خط رو به پایین انتظارشونو می کشه و اگه پایین باشه،یه خط رو به بالا در انتظارشونه. خیلی ها اینو با تحول یکی میدونن و جزئی از زندگی قبولش کردن.یادمه یک سال پیش با اینکه خیلی از زمان ایجاد این وبلاگ میگذشت به یکی از این نقاط پیک رسیدم وقتی ازش رد شدم همه چیز خیلی بیشتر به نظرم جالب میومد خواستم همه چیز قبل رو فراموش کنم به اون محیط جدیدی که برام فراهم شده فکر کنم به خاطر همین بود که کل آرشیو و مطالب رو پاک کردم و فرم جدید و به نظر خودم در حد بالاتری رو ایجاد کردم اینو کسایی که از بازدید کننده های قدیمی هستن کاملا تایید کردن. فکر کنم لحظه رسیدن به یکی از اون نقاط نزدیکه.دوست دارم امروز تو پایین ترین سطح باشم که فردایی رو به بالا و پیشرفت داشته باشم.خودم یه جورائیی به پوست انداختن تشبیهش می کنم به هر حال یه وضع جدید با ویژگیهای خودشه. ساده تر بگم مثل خیلی از آدما به تکرار افتادم و خسته شدم از روال کنونی زندگی.ولی برای من زمینه تغییر فضا بوجود اومده. دفعه قبل نمی دونستم راهی که می خوام آغاز کنم اشتباهِ یا درست اما این بار با یه اطمینان خاطری این راه رو آغاز می کنم چون میدونم کمال واقعی از قدم برداشتن تو این راه حاصل میشه. حرف آخر: ممکنه دیگه نتونم این وبلاگ رو آپ کنم یا حداقل چند وقتی تا رسیدن به یه شناخت از وضع جدید ساکت بمونم. یه تشکر باید بکنم از اونایی که مداوم منو مورد لطف خودشون قرار دادن و در رسیدن من به این نقطهی تحول نقش داشتن: اول از همه از شقایق همون دوست خوبم خواهر بزرگم تشکر می کنم که واقعا قلمی داره به وسعت کمال و به ظرافت خیال.زرین که راه وبلاگ رو تغییر داد.فاطمه جووون همون هانی خودم.مریم،خیال آبی.بردیا کسی که واقعا از لحاظ فکری قبولش دارم.میثم عزیز،وبلاگ تسونامی.پارمیس که واقعا موفقِ تو کارش.گیتی،همراه همیشگی وبلاگ.تدی و یاسمین که لطف سرشار دارن همیشه.سارا کسی که تو اوج غربت هنوز به فکر شهریاران هست و الگوی خوبی برای منه. یه تشکر ویژه از آرزو که اگه اون نبود ذوق ادامه وجود نداشت. یه ضرب المثل چینی میگه پروانه همیشه یادش می ره که یه روزی کِرم بوده.امیدوارم من مصداق این ضرب المثل نباشم و روزای قبلی رو که داشتم فراموش نکنم و همیشه از اونا استفاده کنم. خدا حافظ. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم دی 1386ساعت 15:55 توسط برمودا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم آذر 1386ساعت 16:51 توسط برمودا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 12:12 توسط برمودا |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 13:8 توسط برمودا |
|
|
هستی از ما آلت خورده است و پندارد همی خورده ایم ما ز هستی موز هستی را آلت گونه و می خوریم ما بی بدون بی هیچ هستی که هست باشدمان برای روز مبادا، مباد که باشیم ما بر هستی ماندگارتر از هسته ی هلویی که نیست شود از برای آمدن هسته ی دیگر بر هستی که هست باشدمان برای روز مبادا، مباد که باشیم ما بر هستی ماندگارتر از هسته ی هلویی که نیست شود از برای آمدن هسته ی دیگر بر هستی؛ ... و تنها همان هست بی هست است که هل می دهدمان شتاب کنیم تا بمانیم بر هستی و نمانیم از هستی می دویم ما بی بدون بی هیچ هستی گاوآهن گونه و می دویم ما بی بدون بی هیچ هستی ... " وین میانه یکی نیست بر خالی هسته ی من هلو شده " هست شده یکی آلت که خورده ام من از هستی و درد می کند بد جور، درد می کند بد جور طوری که روی دشت هستی بدوم ونعره ی من و ما هم هستیم بر آورم که من ... نه باید بدوم؛ فقط یک کلمه بگویم که من... نه باید بدوم؛ بدوم ، بدوم و بگویم ، بدوم و بگویم بر هستیان بر هستی : هستی از ما آلت خورده هستی ما از هستی از ما آلت خورده هستیم . . . |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم مهر 1386ساعت 16:14 توسط برمودا |
|
|
غم از وحشت پوسیدن نیست غم از زیستن بی تو در این لحظه پر دلهره است دیگر از من تا خاک شدن راهی نیست...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 16:33 توسط برمودا |
|
|
کسی اینجاست در تاریکی مطلق ... من را خوب میبیند نمیدانم چرا میگویم اما خوب میبیند و میداند چرا دستم پر از یاس است و میخندد به چشمانم ... خدا اینجاست در مطلق ترین تاریکی دنیا ... اتاقم پر ز مهر چشمهای اوست ... و در کنج اتاق من شقایق خسته و تنهاست ! هماره یاد میارد خدا را شکر ! شقایقها همه رفتند اما زود ... حیف!! یک گلبرگشان جا ماند اینجا در اتاق من ...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 13:15 توسط برمودا |
|
|
کسی اینجاست در تاریکی ، اما من نمی بینم نمی دانم چرا می گویم اما خوب می دانم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 9:41 توسط برمودا |
|
|
اي رهگذر
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 19:47 توسط برمودا |
|
آخرین برگ سفرنامهء باران ، این است : که زمین چرکین است ! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 20:25 توسط برمودا |
|
|
هزار سال میدوم
و لیک به ابتدای راه چو کودکی رها شده ز مادرش به هق هق ترانه های نیمه شب زخواب میپرم.................. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 17:40 توسط برمودا |
|
|
می دانم
دیوار است ، دیوار ... می دانی برای شکستن دیوار باید تیشه را برداشت. ما دیوار ها را از یاد برده ایم. و کوه ها و تیشه ها را.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 21:29 توسط برمودا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اي روشنتر از لبخند
شبم را روز کن در زير سرپوش سياهي ها دلم تنگ است |
| پیوندها |
|
Arezoo Tesonamy شقایق (مامانی من) |
|
RSS
|